بهانه شعر هایم فقط حضور تو بود ولی تو رفتی و دیگر دلم شعری نسرود برای آمدنت ماههاست که منتظرم چقدر دلم گرفته ای کاش میرسیدی زود...
آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است...
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنیم...
تو که ميدانستي ، قلب تو نبض من است و نگاه من از دريچه چشمان تو ميگذرد و آواي نالانم با صدايت رنگ ميگيرد و احساس بودنم از وجودت برميايد و با هر تپش ثانيه ها ، تو را عميق تر ميخوانم ، پس چرا هنگام رفتن نگفتي که من هم چشمانم را ببندم ...
بياختيار زندگي ميكنيم. بدون اينكه بخواهيم ميميريم. داريم زندگي مي كنيم و نميتونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه ميرويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ها باقي بمونه... بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را با آرزوي عمري طولاني و شاد براي همه ....
تنگ ديدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهايي ام برايت مينويسم از روزها و خاطرات خوشي سخن ميگويم که تو انها را محو کر ده اي از شروعي مينويسم که پاياني براي ان نيست از ان همه دل بستگي ها ديوانگي ها ...... باور کن اي مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود..
خواهم که شرح دل با تو بگویم جا نمی یابم اگر جایی کنم پیدا تو را تنها
نمی یابم اگر جایی کنم پیدا وهم تنها تو را یابم زه شادی دستو پا گم میکنم
خود را نمی یابم..
قرار است امشب دو ماهي بميرند که ديگر سراغي ز دريا نگيرند قرار است چشمان ما بسته گردند اگر چه پر از آرزوهاي پيرند و بوي جهنم که آيد از اين شهر و مردان اينجا چه نا سر به زيرند تمام فصولي که مي آيد امسال بدون شک از ابتدا سردسيرند بعيد است امسال دستان سردم بدون بهار شما جان بگيرند و يک سال ديگر گذشت و نفسهام از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند شب سرد و بي انتهاي زمستان قدمها مردد ولي ناگزيرند دو خط موازي رسيدن ندارند دو خط موازي فقط هم مسيرند ..

